تبليغاتX
کوه کلا


کوه کلا

فقر شایسته مومن نیست

بچه های بندر ،شناگران قابلی میشوند زیرا اولین نفسی که پس از زاده شدن می کشند طعم دریا دارد و آنگاه که فهم چشمها و شعور گوشهایشان کامل شد آنچه می بینند دریا ست تمام قد، وآنچه می شنوند به غیر از صدای موج ونوای جاشوها ،دل مشغولیهای دریایی پدر ودل نگرانی های دریایی مادر است .

آب و آفتاب ،موج وماهی و تن لرزانیدن بندری با پوست و استخوان بچه های بندر عجین است از این رو اینان شناگران قابلی هستند.

برای رسیدن به هر مقصدی اولین و منطقی ترین کار قرار گرفتن در مسیری است که به آن مقصد منتهی می شود مگر میشود روبه سوی جنوب داشت وبه شمال رسید .

اعتماد به انتخابی که انجام داده ایم و اصرار به رسیدن و خسته نشدن و دوری از تن آسایی های بی وقت و چشم بر نداشتن از ستاره راهنما ،حتی در کویری ترین سر زمین ها نیز ما را به مقصد می رساند

وحال یک لحظه چشمهایمان را به آزامی بر هم نهیم تا آرامش یابیم  اینک زمان آن است که صادقانه بیندیشیم که در پی چه هستیم  وچون خواسته مشخص شد  این   ۵  کلمه کلید رمز است برای رسیدن به خواسته مان  ، قرار گرفتن در محیط ،انتخاب درست مسیر،اعتماد به خود ،اطاعت از راهنما و دوری از تن آسایی بی وقت  .  

انسانهایی كه هدف دارند حتا راه رفتنشان هم با ديگران فرق دارد. حتا حركات چشمشان هم بي هدف نيست. از دور مي توان تشخيص داد كه كدام انسان دارد وقت تلف مي كند و كدام آمده تا كار بزرگي انجام بدهد. در خيابان دقت كنيد و ببينيد چقدر انسانها سوار بر پاهايشان مي شوند و بي هدف راه مي روند. در عين حال به وقار راه رفتن بزرگان دقت كنيد.

دکتر حسین الهی قمشه ای

 

مردی تخم عقابی پیدا کرد و آن را در لانه مرغی گذاشت . عقاب با بقیه جوجه ها از تخم بیرون آمد و با آنها بزرگ شد . در تمام زندگیش ، او همان کارهایی را انجام داد که مرغها می کردند ؛ برای پیدا کردن کرم ها و حشرات ، زمین را می کند و قدقد می کرد و گاهی با دست و پا زدن بسیار ، کمی در هوا پرواز می کرد .
سالها گذشت و عقاب خیلی پیر شد . روزی پرنده عظیمی را بالای سرش بر فراز آسمان ابری دید . او با شکوه تمام با یک حرکت جزئی بال های طلاییش بر خلاف جریان شدید باد پرواز می کرد .
عقاب پیر ، بهت زده نگاهش کرد و پرسید : ` این کیست ؟`
همسایه اش پاسخ داد :` این یک عقاب است - سلطان پرندگان ، او متعلق به آسمان است و ما زمینی هستیم .`
عقاب مثل یک مرغ زندگی کرد و مثل مرغ مرد . زیرا فکر می کرد یک مرغ است

داستان عقاب وسخن الهی قمشه ای بر گرفته از وبلاگ خانم آذر حکمت نیا به آدرس     http://azarhekmatnia.blogfa.com/

نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 17:53 توسط حکیم| |

اشتباهات انسان در ابتدا رهگذرند، سپس میهمان می شوند و بعد صاحبخانه

آیا شنیده اید که می گویند شکست مقدمه پیروزی است؟ یا برای رسیدن به پیروزی باید شکست را

 تجربه کرد؟ به نظر شما همان که انسان در راه رسیدن به هدفش شکستی را تجربه کند، طلسم

 شکسته می شود؟ و از آن زمان به بعد او راه هموارتری برای رسیدن به خواسته اش درپیش

 خواهد داشت؟ یا اینکه رازی در دل آن شکست نهفته است و تا زمانی که کشف نگردد وضعیت

 به همان منوال خواهد بود؟

انسان های موفق زمانی که در کاری موفق نمی شوند یا اصطلاحا شکست می خورند‌، با جدیت

 تمام به کشف نقاط ضعف خود می پردارند و بعد از  شناسایی آنها با بررسی و تحلیل نسبت به

 برطرف کردنشان می کوشند.

اصولا "شکست موفق" زمانی است که ما به اشتباه خود پی ببریم و در صدد رفع آن بکوشیم.

 اشتباهات یا نقاط ضعف اغلب مواقع در زمانی که منجر به شکست می شوند، نمایان شده و بر

 ما آشکار می شوند، آن وقت با بررسی و اندیشدن تدابیر لازم می توان آن ها را از بین برد. اما

 برخی اوقات پیش می آید که ما بدون آنکه متوجه علت شویم شکست می خوریم. معمولا در این

 مواقع ما به دنبال کسی یا چیزی هستیم تا او را مقصر بدانیم یا این که در نهایت یقین می یابیم که

 از بدشانسی ما و خوش اقبالی دیگران این اتفاق افتاده است.

اما واقعیت در این است که مشکل در وجود خود ما نهفته است و آن قدر به ما نزدیک شده که به

 عنوان یک عادت یا ویژگی در ما به استتار رسیده است. آن را نمی بینیم، احساس نمی کنیم و از

 وجود آن کاملا بی خبریم.

مانند  مرد متوقعی که همسرش را به خاطر داشتن توقعات بسیار از خود راند، هیچ گاه نتوانست

 به این نتیجه برسد که آدم پرتوقعی بوده و همین امر موجب متارکه همسر او شده است.

گاهی پیش می آید که بعضی از اشتباهات و نقاط ضعف در نظر ما پنهان می مانند و به صورت

 مخفیانه(آن طور که ما متوجه نمی شویم) موجب تخریب شخصیت و موقعیت ما می شوند.

 ما کم و بیش با اثرات آن مواجه می شویم اما بازهم متوجه نمی شویم که چه چیز موجب این

 عواقب می شود. اما افراد واقع گرا این نشانه ها و اثرات را به سرعت درک می کنند و از آنها

 به نفع خود استفاده می کنند، در واقع قبل از اینکه آن اشتباه "صاحبخانه" شود از وجود خود

 بیرونش می کنند. این نشانه ها به هر صورتی می تواند باشد. در قالب یک انتقاد، عکس العمل

 رفتاری، نتیجه عملکرد، اتفاقات بدی که در زندگی فرد رخ می دهد، حوادث و خیلی چیزهای

 دیگر. مهم این است که ما هوشیار باشیم و علت ها را برحسب اتفاق و شانس نشماریم و سعی

 کنیم تا آن شکست یا پیش آمد دوباره تکرار نشود.

بله دوباره تکرار نشود!! قدیمی ها می گویند آزموده را آزمودن خطاست. وقتی اتفاق ناخوشایندی

 برای ما رخ می دهد حتما علتی دارد. اگر می خواهید دوباره آن اتفاق بد برای شما تکرار نشود

 تنها یک راه دارید و آن این است که اشتباه را در وجود خود پیدا کنید. وقتی کاری را انجام می

 دهید که در آن مشکلی پیش می آید، حتی اگر مقصر اصلی شما نباشید بازهم مقصرید که اجازه

 داده اید آن مشکل  به کاری که شما  در انجامش شریک بوده اید صدمه بزند. پس ابتدا باید نقطه

 ضعف خود را پیدا کنید. اگر مقصر خودتان هستید، باید به دنبال رفع نقطه ضعف و اشتباه خود

 باشید. اما اگر اشتباه از شخص یا چیز دیگری است در درجه اول شما محکوم به این هستید که

 چرا اعتماد بیش از حد داشته اید و احتمالات را گوش زد نکرده اید یا تدابیر لازم جهت

 اشتباهات دیگران یا نقص وسایل را مد نظر نداشته اید.

برای رسیدن به موفقیت بهترین راه حرکت در مسیر اهداف است، شکستها مانند موانع نامرعی

 در راه می مانند که با ممارست و تلاش فراوان می توان  آن ها را پیدا کرد و از بین برد. مهم

 این است که شما با نگاه واقع بینانه به دنبال کشف و رفع واقعی مشکلات باشید.

نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 19:30 توسط حکیم| |

از کجا بفهمیم مبتلا هستیم به خرج کردن؟

"کاری را که می دانستی چطور انجام بدهی، آنطور انجام دادی. وقتی بهتر دانستی، بهتر هم انجام دادی."

مایا آنجلو

لغت نامه "اعتیاد" را راهی برای وقف کردن و رها کردن خود به چیزی از روی عادت و

 میل شدید، رفتاری که عملکرد یک عمل حیاتی را خراب می کند، و پیشرفت مضر

 تعریف می کند. اعتیاد باعث می شود حس توازن و عقلانیت خود را از دست بدهید.

 در همه نوع اعتیاد، اشتیاق و میل شدید برای  لذت و خشنودی آنیبرای رسیدن

 به احساس لذت، قدرت، و رها شدن از مشکلاتو پافشاری بر نادیده گرفتن نشانه

 های رفتاری دراز مدت و خودویرانگر.

اگر دچار اعتیاد خرج کردن هستید، کنترل خرید کردن برای شما کاری دشوار است

 و هرچقدر هم که خرید کنید باز هم برایتان کافی نیست. فروشگاه ها و مراکز خرید

 یک جذابیت آهن ربایی برایتان دارند. همیشه گرانترین هدیه ها را می دهید.

 خریدهایتان نشان می دهد که چقدر درمورد همه برندهای و مارک های اجناس

 مختلف اطلاعات دارید. وقتی با دوستانتان برای غذا خوردن به رستوران می روید، این

 شما هستید که همیشه برای حساب کردن صورتحساب اصرار دارید، چه بتوانید از

 عهده آن بربیایید، چه نتوانید.

باوجود عواقب منفی که این مشکل برای شما داردمثل احساس گناه، قرض یا

 احساس خجالت درمورد خریدهایتانباز هم دست از اینکار برنمی دارید و خود را د

ر مرکز خرید دیگری مشغول خریدن چیزهایی که واقعاً به آن نیاز ندارید می یابید.

 معمولاً درمورد اینکه چقدر خرج کرده اید دروغ می گویید (به خودتان و نزدیکانتان)،

 برچسب های قیمت را از روی اجناسی که خریده اید می کنید و همیشه برای

 راست و ریست کردن هزینه های ماهانه تان مشکل دارید.اعتیاد خرج کردن تلاشی

 برای خریدن "خوشبختی" استبرای مورد تحسین قرار گرفتن، احساس قدرت

 کردن، دور کردن احساسات مشکل دار مثل شک به خود یا ناامیدی ازخودو می

 توانند به خراب کردن هر چیزی که برایتان عزیز بود منجر شود.

چطور به یک رفتار معتاد می شویم؟

فرستنده های شیمیایی هستند که انتقال دهنده های عصبی یا نوراترانسمیتر

 نامیده می شوند و کارشان انتقال ارتباط بین مغز و سایر قسمت های بدن است.

 وقتی عصبی، مضطرب و نگران  هستید، جریانی از اپینفرین که تحریک کننده ترس

 است در بدنتان تولید می شود. وقتی اتفاقی می افتد که حس خوبی به شما می

 دهد (مثلاً وقتی چیزی می خرید) جریانی از نوروترانسمیترهایی که سروتونین نامیده

 می شوند در شما پیدا شده و احساسی خوب به شما می دهند.

اعتیاد خرج کردن رفتاری در شما ایجاد می کند که یگدفعه باید همان لحظه چیزی

 بخرید. پرداخت پول برای خرید یک جنس احساسی بسیار خوب به شما می دهد و

  باعث می شود مقدار کافی از آن سروتونین در بدنتان تولید شود. یک خرید هیچوقت

 برای شما کافی نیست. می خواهید آن احساس سرخوشی را دوباره و دوباره تجربه

 کنید، به همین خاطر باز بیرون می روید و چیزی می خرید.

با رفتار خودتان مسموم شده اید. تنها چیزی که در دنیا برایتان مهم است این است

 که بتوانید به این خرج کردن هایتان ادامه دهید. چون خریدن چیزهای جدید احساس

 خیلی خوبی نسبت به خودتان، زندگیتان و همه چیز در شما ایجاد می کند. درست

همانطور که تعریف اعتیاد می گوید، شما خودتان را وقف رفتاری کرده اید که از روی

 عادت و میل شدید انجام می شود و عملکردهای حیاتی را تخریب می کند.

چرا اعتیاد به خرج کردن؟

اعتیاد به خرج کردن یک نشانه یا بهتر بگوییم، یک چراغ قرمز هشدار از احساسات

 بسیار عمیقی در شماست که سعی در پنهان کردن آن دارید. افراط در خرید به شما

 کمک می کند آن احساسات مشکل ساز حداقل برای مدتی روی نشوند. هربار که

 سعی می کنید این رفتار اعتیادآمیز خود را کنار بگذارید، یا حسی ناخوشایند و ترس مواجه می شوید. بااینکه به خودتان قول داده اید که باید خرج کردن هایتان را کمتر

 

 کنید، اما برای از بین بردن آن حس ناخوشایند محبور می شوید باز چیز دیگری بخرید.

اما چه احساساتی است که اینقدر بد است که شما را به خودویرانگری می رساند؟

 شاید از این می ترسید که به آن اندازه ای که می خواهید جذاب یا موفق به نظر

 نرسید. احتمال این وجود دارد که ترس شما از این ناشی می شود که فکر می کنید

 خودِ واقعیتان موجودی دوست داشتنی نیست. یااز این می ترسید که ظاهرتان که

 اینقدر برای زیباییش تلاش کرده اید، از بین برود و دیگران ببینند که پشت آن ظاهر زیبا

 چه در فکر شماست: اینکه شما یک فرد متظاهر و شکست خورده اید.

وقتی دچار اعتیاد خرج کردن باشید، آنچه که واقعاً می خواهید بخرید این است که

 مورد علاقه و توجه دیگران قرار بگیرید و اسیر آن حس شک و ناامیدی به خود نشوید.

 مهم نیست که چقدر پول داشته باشید چقدر موفق باشید یا چه موقعیت احتماعی

 داشته باشید، این درون شماست که احساس خالی بودن و پوچی می کند. وقتی

 پول خرج می کنید، آن دره خالی و عمیق درونتان کمی پر می شود و حتی به مدتی

 خیلی کوتاه احساس می کنید که در اوج دنیا هستید.

از کجا بدانید که دچار اعتیاد خرج کردن هستید؟

انکار یکی از مولفه های اعتیاد است. برای اینکه بفهمید دچار اعتیاد خرج کردن

 هستید یا نه  باید عادت های خرید خود را صادقانه بررسی کنید: چقدر و چند مدت

 یکبار خرید می کنید؟ خرید کردن های شما چه خسارتی به حساب پس اندازتان،

 کارتان، خانواده تان، و زندگی شخصی خودتان وارد می کند؟ و مهم تر اینکه، چه

 احساسات ترس یا ناامنی را می خواهید با خرید کردن بپوشانید؟

تشخیص اینکه به این اعتیاد دچار هستید اولین و بزرگترین قدم برای بهبودی است.

 اگر احساس می کنید که خرج کردن مشکلاتی برای شما ایجاد می کند، می توانید

 نزد مشاور روانشناس رفته و با او مشورت کنید. به همراه مشاور می توانید ببینید

 چه چیزی شما را به خرید کردن ترغیب می کند و چطور عادت های خرید شما بر

 کیفیت زندگیتان تاثیر می گذارد و روابط شما را با نزدیکانتان شکل می دهد و درمورد

 خودتان چه احساسی پیدا می کنید.

رفتاری های اعتیادآور قابل درمان هستند. اگر واقعاً می خواهید عادت خرید کردن

 خود را متوقف کنید، مشاوره و روانشناسی بیشتری کمک را به شما می کند و به

 شما یاد می دهد که چه رفتارهایی را جایگزین آن کنید و مهارت های کنار آمدن با

 این مشکل رانیز به شما معرفی می کند.

نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 19:27 توسط حکیم| |

برای اینکه بتوانید کارهای خوبتان را ادامه دهید به آن ها انرژی ببخشید

هرچیزی برای اینکه بتواند بقاء داشته باشد و به زندگی ادامه دهد به انرژی نیاز دارد. این قانون شامل رفتار و کردار ما هم می شود. البته انرژیها همیشه باعث بقاء نمی شوند و بعضی از آنها بازدارنده هستند و مانند ترمز اتومبیل عمل می کنند.

اگر به کارهایمان انرژی مثبت دهیم به آنها سوخت رسانده ایم و موجب ادامه حرکت آنها می شویم، اما اگر به اعمال خود انرژی منفی رسانیم مانند همان ترمز اتومبیل عمل کرده ایم و باعث توقف رفتار مورد نظر خواهیم شد. انرژی مثبت و منفی را دیگران هم می توانند به ما بدهند، برخلاف بنزین که هیچ کس حاضر نیست کارت سوختش را به کسی غرض یا هدیه بدهد، رفتار ، کلام و عکس العملهای دیگران مانند نقل و نبات به ما انرژی مثبت و منفی اهدا می کنند.

ما در طول روز انرژی های مثبت و منفی زیادی را از دیگران در قالب تشویق، انتقاد، توصیه، مشورت، تجربه یا دردودل دریافت می کنیم یا به خود و دیگران هدیه می دهیم، غافل از اینکه انرژی های منفی که عمدا یا سهوا در لابه لای این پیشنهادات و مشاوره ها وجود دارد بین ما و اهدافمان فاصله می اندازد و سرعت حرکت مارا کم و کم تر می کند.

وقتی که به صحت رفتار یا هدف خود ایمان داریم و باقدرت تمام به آن می پردازیم و هر زمان در حال توسعه و ارتقای آن هستیم یا حتی از جانب دیگران مورد تشویق، تمجید و حمایت قرار می گیریم، انرژی های مثبت بسیاری دریافت کرده ایم که قدرت و سرعت ما را در پیشبرد هرچه بهتر آن رفتار یا هدف بیشتر و بیشتر خواهد کرد.

اما اگر در انجام کارها یا رفتار خود شک و تردید راه دهیم، تحت تاثیر افکار بازدارنده افراد منفی گرا و سواستفاده‌گر قرار بگیریم یا کار و رفتار خود را تقویت نکنیم و به آن نپردازیم، فکر نکنیم و خشنود نباشیم، با حجم زیادی از انرژی های منفی رو به رو شده ایم که باقدرت تمام ما را از پا در می آورند. اگر به برنامه، اهداف و رفتارهایی که انجام می دهیم فکر نکنیم و در مورد آنها بی اعتنا شویم و از جانب اطرافیان تشویق و ترغیب نگردیم، به این معنی است که سوخت رسانی به آن ها را قطع کرده ایم و موجب از بین رفتنشان شده‌ایم.

بله به همین راحتی می شود یک فکر، برنامه یا رفتارخوب  را کنار گذاشت و از سر بیرون کرد. البته این راهکار بسیار خوبی است و ما باید برای از بین بردن رفتار و عادت های اشتباه خود از آن استفاده کنیم. دقت کنید، فقط و فقط رفتار و عادت های ناپسند.

وقتی عادت ناپسندی داریم می توانیم با قطع انرژی آن موجب تضعیف و درنهایت نابودی اش شویم. تنها کافی است که با بی توجهی ، عدم حمایت و عدم تکرار آن باعث شویم تا به فراموشی سپرده شود و از ذهن ما بیرون رود. در این حالت اگر به آن انرژی منفی هم بدهیم موجب نفرت ما از آن موضوع می گردد. مانند فرد سیگاری که بعد از مدتی دوری از سیگار با یادآوری و تکرار مضرات و عواقب دردناک استفاده از آن باعث ایجاد تنفر و دشمنی خود با سیگار می شود.

نکته ای که در اینجا حائز اهمیت است این است که ما باید بتوانیم انرژی های مثبت و منفی را بشناسیم و آنها را از یکدیگر تفکیک کنیم و در زمان مناسب از آن ها استفاده کنیم. کارهای خوب تنها به انرژی مثبت نیاز دارند و کارهای بد به انرژی منفی. اگر به رفتار خوب خود انرژی منفی برسانیم مانند این است که در باک اتومبیل خود به جای بنزین آب ریخته باشیم. آیا آب در موتور خودرو موجب اختلال و از کار افتادن آن نمی شود؟ یا اگر به کارهای منفی خود انرژی مثبت وارد کنیم مانند اینست که به یک جانور وحشتناک و خطرناک داروی شفابخش و تقویت کننده بدهیم و موجب بقای آن گردیم.

در زمان انجام کارهای خوب باید مراقب باشیم تا از گزند افکار بازدارنده‌ی افراد بدبین و منفی گرا ، سواستفاده گر، کم بین، در امان باشیم. بهتر است رفتار و اهداف مثبت خود را که احساس می کنیم تحت تاثیر این افراد قرار خواهد گرفت کم تر برای آن ها بازگو کنیم. هوشیارانه مواظب نظرات دیگران باشید و زمانی که با انرژیهای منفی آنها روبه رو می شوید از همان راهکاری که برای از بین بردن اعمال منفی خود( بی اعتنایی و عدم تقویت) استفاده می کنید، بهره ببرید تا از ذهنتان بیرون رود. بیشتر سعی کنید تا با افراد مشوق و مثبت‌گرا رابطه برقرار کنید و اهداف و رفتارهای خود را با آنها در میان بگذارید.

این موضوع مهم را هم یادتان باشد که برای بهتر شدن، تقویت و رشد اهداف و رفتار شایسته دیگران بهتر است که به آنها انرژی مثبت بدهید و با بازگو کردن اعمال شایسته آنها وتشویق، تمجید و تعریف از رفتارهای خوبشان، نشان دهید و تاکید کنیدکه راه درستی را در پیش گرفته اند. این عمل در نزد طرف مقابل تاثیر بسزایی خواهد داشت. شاید در ظاهر نشان ندهد اما بیش از آن که خودتان فکر بکنید او را امیدوار و علاقه مند نموده‌اید.

زمانی که فرد دیگری را مشورت و راهنمایی می کنیم، خیلی باید دقت کنیم تا به اشتباه و از روی بی اطلاعی به او انرژی متضاد وارد نکنیم و اشتباها او را در دام توهم نیاندازیم.

 همیشه بهترین راه این است که وقتی از موضوعی اطلاع و آگاهی کامل نداریم در مورد آن اظهار نظر نکنیم و طرف مقابل را به اشتباه نیاندازیم. زیرا ممکن است با انجام عکس العمل یا انتقاد و تشویق اشتباه او را گمراه کنیم. ما تنها باید آن فرد را راهنمایی کنیم تا با شخص مطلع و واقع بینی مشورت کند و فریب افکار منفی کسی را نخورد.

 

امیر دشتکیان

نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 19:22 توسط حکیم| |

 

هرچه در کارتان باتجربه تر و متخصص تر می شوید برای رسیدن به موفقیت به علم، مهارت و استعداد نیاز دارید.

مرحله اول (خود)

وقتی اولین کارتان را به دست می آورید، اولین چیزی که از شما انتظار می رود مهارت های تکنیکی، درک خوب از تئوری و اصول حیطه کارتان است. از شما انتظار می رود دستورالعمل ها را به درستی و با اطمینان اجرا کنید.

خیلی زود در کارتان تکنیکی می شوید و علم زیادی در حیطه کارتان پیدا میکنید. متخصصی می شوید که فارغ التحصیلان جدید می توانند به خوبی از شما راهنمایی بگیرند و برای همکارانتان هم مشاور خوبی خواهید بود.

مرحله دوم (ابزارها)

بعد از چند سال کم کم راه های بهتری برای انجام فعالیت هایتان پیدا می کنید. هدفتان انجام کار بیشتر، در مدت زمان کمتر و با تلاش کمتر خواهد بود. شما جوان، پرانرژی، و بسیار مشتاق به کار هستید. دیگر از کارهای تکراری و یکنواخت خسته خواهید شد.

از اینرو یا ابزارهای لازم برای آنرا خودتان می سازی و یا از ابزارهای موجود در بازار استفاده می کنید. درنتیجه دانش ابزارآلات موجود، طریقه استفاده و ماهر شدن در آنها بخش بسیار مهمی از لیست مهارت های شما خواهد شد.

مرحله سوم (مردم)

وقتی مهارت های تکنیکی در حیطه کارتان به دست آوردید و در استفاده از ابزارآلات هم ماهر شدید، عملکردتان بسیار بهتر از همکارانتان خواهد شد. از اینرو شرکتی که برای آن کار می کنید، تصمیم می گیرد که شما را به کادر مدیریت ارتقاء درجه دهد. شما دیگر یک مدیر پروژه خواهید بود.

در برخی شرکت ها دو خط پیشرفت کاری وجود دارد، یکی نردبان مهارت تکنیکی است و دیگری نردبان مدیریت. ممکن است مسئولیت مدیریت پروژه را قبول نکنید و دوست داشته باشید که سِمَت متخصص فنی یا مشاور فنی را به دست آورید.

انتخابتان هرچه که باشد در این مرحله کارتان خواهید دید که همکارانتان که مهارت های مدیریتی بالاتری دارند، پاداش بیشتر، ترفیع سریعتر و حقوق بیشتری عایدشان می شود. درنتیجه در مرحله سوم شما چه مستقیماً مسئول بازده کاری یک تیم هستید یا مشاور و راهنمای پروژه های مختلفید، نیاز به مهارت های مدیریتی دارید.

پرورش روابط میان فردی، مذاکره، انگیزه، مربی گری و راهنمایی افراد تازه کار مستقیماً بعنوان یک مدیر پروژه یا ضمنی بعنوان متخصص فنی مهمترین نیاز این زمان شماست. با موفقیت در این جوانب بسیار موثرتر و کارامدتر خواهید شد و با سرعت و تلاش بیشتری به سمت موفقیت حرکت می کنید.

مرحله چهارم (مشتری)

یکی از مهمترین روابط و انتظارات که با آن روبه رو خواهید بود درمورد مشتری هایتان است.

مشتری دیگری که انتظارات و روابط او باید در ذهنتان باشد، مدیر کل تان، همکاران و سوپروایزرهای او هستند. این مشتری های مهم چه فکری درمورد شما می کنند؟ آیا منبع باارزشی برای آنها به حساب می آیید؟

متوجه خواهید شد که در زندگی فردی که مشتریانش را خوشحال و راضی نگه می دارد شناخت بیشتری پیدا می کند و سریعتر در کارش ترفیع می گیرد.

مرحله پنجم (ابزارها و تکنیک های PM، اصول و روش پردازش)

این روزها با تاکید بر کیفیت تحویلات هر کمپانی از تعداد زیادی ابزار و تکنیک های مدیریت پروژه استفاده می کند تا به بازده بیشتر و پایدارتری برسد. شما باید بتوانید در این ابزارها و تکنیک ها استاد شوید تا اطلاعاتی که مدیر کل تان نیاز دارد را فراهم کنید.

علاوه بر این باید درصدد راه هایی برای ارتقاء فرایند و بالا بردن بازده باشید. باید مطمئن شوید که همه کارکنان از اهمیت ارتقاء فرایندها آگاهند. همکار روبه رویی شماست که دقیقاً می داند چطور می تواند کاری را بهتر انجام دهد.

مرحله ششم (تیم های کارکردی، پروژه های پیچیده بزرگ)

وقتی تیم های کارکردی را مدیریت می کنید به چیزی بیش از مهارت های مردمی، پروژه و ابزار نیاز دارید. شما به حمایت بسیار زیادی از طرف فرهنگ و طریقه کار شرکت نیاز دارید. فرهنگ تعاونی شرط لازم برای موفقیت چنین تیم هایی است. سیاست قرض گرفتن منابع خطراتی برای موفقیت پروژه ها خواهد بود.

در کار کردن با پروژه های پیچیده بزرگ نیاز به مهارت های مذاکره ای و انگیزشی، ارتباطی و تشویقی به میزان بالاتری دارید. باید مراقب خطرات احتمالی و مهارت های گزارشی باشید و اطمینان یابید که عملکردهای لازم انجام گیرد. برای پروژه های بزرگ، مسئله سوددهی باید دقیق تر بررسی شود. آیا سازمان ابزارهای لازم برای انجام آن را دارد؟ درغیر اینصورت باید بتوانید مقیاس ها و نقطه های بازرسی را تعریف کنید تا پروژه های بزرگ و پیچیده از نظر مالی سوددهی داشته باشند.

مرحله هفتم ( مدیریت واحد تجارت)

درست مثل مورد پروژه های بزرگ و پیچیده، شما بعنوان مدیر واحد تجرتی شرکت باید مراقب حاشیه سود باشید. شرکت دستاوردهای بلند و کوتاه مدن و اهداف واحد تجارتی را به یاد داشته باشید. باید بدانید که چطور آنها را خودتان با در نظر گرفتن وضعیت بازار، مشتری های کنونی و احتمالی، قدرت و ضعف تیمتان تعریف کنید.

بازار مدام در تغییر است. وجود تغییر تنها چیزی است که تغییر نمی کند. مشتری ها می آیند و می روند و پروژه های آنها نیازمند تغییر است. تکنولوژی تغییر می کند و این نیز روی پروژه های شما تاثیر می گذارد. تحقق نیازهای تیم باید از قبل برنامه ریزی شود تا پروژه های خوب را فقط به خاطر نبود مهارت انسانی از دست ندهید.

بنابراین به عنوان مدیر واحد بازرگانی شرکت شما شروع به بررسی مسیر حرکت شرکت می کنید.

اینها 7 مرحله اصلی دانش و مهارت هستند که باید در آنها خبره شوید. بااستفاده از راهکارهایی که در این مقاله ذکر شد و استفاده از توانایی ها و مهارت های خود می توانید همیشه در کارتان اول باشید.
نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 19:19 توسط حکیم| |

 

 

آیا شما از آن دسته آدم هایی هستیدکه وقتی از نظر اوضاع

 مالی، کاری یا هر چیز دیگری ارتقاء می یابند، مسئولیت شرعی

 و اخلاقی خود را نزد خداوند و آفریده هایش وسعت می دهند؟

دوستی داشتم که هر روز از محل کار با او به خانه می آمدم، او عادت داشت هفته ای یکبار مبلغ مشخصی را به فرد مستمندی که سر راه ما قرار داشت کمک کند. بعد از مدتی متوجه شدم که او مبلغ اهدایی خود را به آن مستمند بیشتر کرده است. وقتی از روی کنجکاوی علت را جویا شدم گفت: "مدتی است که درآمدم افزایش یافته و احساس می کنم که وظیفه دارم مبلغ بیشتری را به تهی دستان کمک کنم." خود او برایم تعریف کرد سابقا پدرش در شرکت یکی از دوستانش مشغول به کار بوده و مانند سایر کارمندان معمولی آن شرکت به زندگی عادی خود می پرداخت. اما بعد از مدتی پدرش از سوی هیئت مدیره به عنوان مدیر مالی شرکت منصوب می شود.  پدر سعی می کند تا از آن به بعد مسئولیت های اخلاقی و شرعی خود را شناخته و به آن ها عمل کند. او از طریق ارتباط نزدیک با کارکنان شرکت و مشتریان سعی می کرد از مشکلات مالی آن ها  با خبر شود و در راه رفع آن ها قدم بردارد.

برخی از افراد هستند که وقتی سطح زندگیشان به هر دلیل ارتقاء می یابد، این پیروزی را صرفا نتیجه توانمندی خود می دانند و در مقابل حاضر نیستند تا با شناخت وظایف و مسئولیت های خویش و تلاش در انجام آنها، اثر وجود خود را موجب بهره مندی سایرین و رفع مشکلات آن ها نمایند. آنها فراموش کرده اند که "هرکه بامش بیش، برفش بیشتر است." و فکر می کنند که  ارتقای موقعیت آنها ارتباطی به دلسوزی و کمک ایشان به دیگران ندارد.

رشد سطح زندگی ما تنها بهره برداری از ویژگیهای مثبت آن به نفع خود نیست. ما باید بپذیریم که در قبال موفقیت های مالی و شغلی خود، وظایف و مسئولیت های ما مجددا از نو تعریف می شود که عدم توجه ما به این مسایل نشان دهنده کم لطفی و کم کاری شخص ماست.

خداوند و کائنات از از انسان ها به قدری توقع و انتظار دارند که شرایط و امکانات در اختیار آن ها قرار گرفته است. این امکانات می تواند هرچیز و هرکسی باشد فقط کافی است که ما به آنها توجه کنیم و شکرانه وجود آنها را با کمک، رفع نیاز و مشکلات دیگران نزد خداوند به جا آوریم.

ثروت، موقعیت شغلی و اجتماعی، دانش بالا، فرزند سالم، همسر موفق و توانمند، خانواده با اصالت و معتمد، درآمد مکفی و هرچیز دیگر، از نمونه امکاناتی هست که ما دراختیار داریم و برای هرکدام از آنها وظایف و مسئولیت الهی از سوی خداوند مشخص شده است و ما باید با شناخت این مسئولیت ها، وظایف خود را نسبت میزان به برخورداری از آنها به انجام رسانیم.

بهتر است زمانی که با موفقیت جدیدی در زندگی مواجه می شویم و توان خود را از آن نظر بالاتر می بینیم، با اندکی تامل نسبت به شناخت وظایف جدید خود تلاش کنیم و سعی کنیم با برنامه ریزی دقیق در انجام آن ها سربلند فرود آییم. رسیدن به موقعیت بهتر ملاک موفقیت نیست، موفقیت واقعی آن است که ما بتوانیم به درستی از شرایط و امکانات جدید به نفع خود و دیگران بهره برداری کنیم. زمانی می توان به موفقیت خود یقین داشت که از رضایت اطرافیان و مخاطبان درخصوص نحوه عملکرد ما در آن زمینه برخوردار شده باشیم. برای اینکه بتوانیم وظایف خود را به درستی بشناسیم و درک کنیم باید خود را جای مخاطبانمان بگذاریم و ببینیم چه انتظاری از ما دارند یا این که اگر شخص دیگری به جای ما در آن موقعیت قرار داشت خودمان چه توقعی از او داشتیم.

نصیحتی از مشاوری به یاد دارم که می گفت:"در محیط خانواده شاید به دلایل مختلف همسر و فرزندانت که تحت پوشش و سرپرستی تو قرار دارند از موقعیتی که برایشان فراهم کردی ناراضی و دلسردباشند اما سخنی به میان نیاورند. به همین علت تو همیشه باید هوشیار و آگاه باشی که عدم اعتراض آن ها ملاک بررضایت کامل و قلبیشان نیست و سعی نکنی تا با غرور کاذب خود، بیش از پیش عرصه را بر آنها تنگ نمایی.

نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 18:17 توسط حکیم| |

نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 18:45 توسط حکیم| |

  • اول قورباغه ی زشت را بخور! 

 

 

  • قدیمى‏ها گفته‏اند: اگر اولین كارى كه باید هر روز صبح انجام بدهى، این باشد كه قورباغه ی زنده‏اى را قورت بدهى، در بقیه ی روز خیالت راحت است كه سخت‏ترین كار خود را انجام داده‏اى .

 

  • قورباغه ی شما در واقع بزرگ‏ترین و مهم‏ترین كارى است كه باید انجام دهید. همان كارى كه اگر الآن فكرى برایش نكنید، به احتمال زیاد همین طور براى انجام آن تنبلى خواهید كرد. ضمناً كار مورد نظر همان كارى است كه انجام آن در حال حاضر مى‏تواند بیشترین تأثیر مثبت را در زندگى شما بگذارد.
    قدیمى‏ها همچنین گفته‏اند: اگر قرار است دو تا قورباغه را بخورى، اول آن یكى را كه زشت‏تر است، بخور.
  • جملاتى را كه خواندید، معرفى كوتاهى است از برایان تریسى، نویسنده ی كتاب «قورباغه را قورت بده» ، كه امروزه آوازه‏اى جهانى دارد و از تئوریسین‏هاى معروف موفقیت در جهان به شمار مى‏آید، خود حكایتى عجیب دارد.

 

  • از ترك تحصیل در دوران نوجوانى گرفته، تا كارهاى سخت یدى و كارگرى یك كشتى باربرى و فروشندگى دوره‏گرد اجناس مختلف.

 

  • او در سیر زندگى عادى به یك مكاشفه ی شگفت‏آور بر مى‏خورد كه زندگى و حیات او را به شدت تحت تأثیر قرار مى‏دهد. مكاشفه‏اى كه خود از آن این گونه یاد مى‏كند:

 

  • به خاطر تجربیات ناموفقى كه در زندگى داشتم ، یك نوع احساس ضعف و عدم كارآیى در من شكل گرفته بود. در این مخمصه ی ذهنى گرفتار شده بودم كه فكر مى‏كردم كسانى كه بهتر از من عمل مى‏كنند ، واقعاً بهتر از من هستند. آن چه یاد گرفته بودم این بود كه این فكر ضرورتاً درست نیست. آنها فقط كارها را با روش بهترى انجام مى‏دادند و از نظر منطقى آن چه را كه یاد گرفته بودند ، من نیز مى‏توانستم یاد بگیرم.

 

  • این براى من در حكم یك مكاشفه بود و من از این كشف هم مبهوت بودم و هم هیجان زده. هنوز هم هستم .
  •  
  • دریافتم كه مى‏توانم زندگى خود را تغییر دهم و مى‏توانم تقریباً به هر هدفى كه براى خودم تعیین مى‏كنم، برسم.

 

  • همین گونه نیز شد. او ظرف چند سال تبدیل به یك فروشنده ی طراز اول شد. آن گاه چندین شركت را تأسیس و راه اندازى كرد و از دانشگاه معتبرى در رشته ی مدیریت بازرگانى مدرك گرفت.

 

  • سپس توانست زبان‏هاى فرانسه، آلمانى و انگلیسى را یاد بگیرد و آن گاه به عنوان سخنران، مربى یا مشاور با بیش از 500 كمپانى همكارى كند.
نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 18:34 توسط حکیم| |

 موفقیت

برای دست یافتن به پول فراوان، نخست باید به کاری بپردازید که از آن لذت می برید. دلیل این امر بسیار ساده است. اگر به کاری مشغولید که از آن بیزارید، به یقین کارتان از کیفیت خوبی برخوردار نخواهد بود. اگر دل در گرو کار خویش نداشته باشید و انرژی و نیروی تحرک شما، به رکود کشیده شود و در کارتان شور و حرارت نباشد، کیفیت کارتان به شدت پایین می آید. تجربه ثابت کرده است که اگر کسی از کارش راضی نباشد، نمیتواند رضایت مدیر، شریک یا مشتریان خود را جلب کند. چنین کسی اگر حقوق بگیر باشد، احتمال بسیار اندکی می توان داد که به مقام بالاتری ارتقاء یابد یا افزایش حقوق قابل ملاحظه ای دریافت کند. اگر پیشه ور باشد، احتمال بسیار کمی وجود دارد که کسب و کار پر رونقی داشته باشد. به هر حال درآمد هر کس نمایان گر علاقه ی او نسبت به کار خویش است. از سوی دیگر درآمد با دستکزد کم از کیفیت کار می کاهد و این سیر قهقرایی به همین ترتیب ادامه پیدا می کند.
وقتی می گوییم که شما باید شیفته کار خود باشید، بدان مفهوم نیست که شغل دلخواهتان بدون مشکل و ناکامی خواهد بود. انتظار نداشته که چون به کار خود عشق می ورزید، به بهشت موعود خواهد رسید. ارتباط بین انسان و کار دلخواهش را می توان به عاشقی تشبیه کرد که به وصال معشوق رسیده است. طبیعی است که در چنین شرایطی، هرکس می تواند از تمام موانعی که در راهش می بیند، به سهولت بگذرد. چهره های موفق در هر زمینه نیز با اینکه به کارشان عشق می ورزیدند، گاهی با تندباد های وحشتناک یاس، دل زدگی، فشار و تردید روبرو شده اند. اگر میخواهید از میزان علاقه ی خود به کارتان آگاه شوید، پاسخ صادقانه و صریحی به این سوال بدهید:

ادامه مطلب

اگر یک میلیارد تومان برنده شوید آیا باز هم کار خود را ادامه می دهید؟
افرادی که در انتظار بازنشستگی روزشماری می کنند، در حقیقت از زندگی عقب نشینی کرده اند و ماهیت خود را باخته اند. آنان انسان های نیمه مرده ای هستند که تنها حضور فیزیکی دارند. اگر می خواهید عمری طولانی و شادمان داشته باشید، به کاری دست بزنید که به راستی از آن لذت می برید. فشار های روانی و ناکامی ها موجب کهولت زودرس می شود. برای اینکه از درون جوان بمانید، باید خواسته های قلبی خود را محترم بشمارید و به کاری بپردازید که دلباخته و مجذوبش باشید.
تنها زمانی می توانید در کار خود موفق باشوید که باور کنید کاری که انجام می دهید، کاملترین کار دنیاست، پس در قلب خودتان جایی برای کارتان بگشایید و عشق و علاقه ی خود را در کارتان متمرکز کنید.
به هر کاری که دلتان بخواهد، می توانید دست بزنید، مشروط به این که تصمیم بگیرید و نیروی مورد نیاز آن کار را از خود مایه بگذارید.
همواره شغل دلخواهتان در انتظار شماست. این شمایید که نباید او را در انتظار بگذارید. باورش کنید و به سویش بشتابید.
کسی مجبور نیست که به خاطر معیشت، به کاری خلاف میل خود دست بزند.
تنها راه دست یابی به ثروت، دست زدن به کاری است که از آن واقعا لذت می برید.
شغل دلخواه خود را بدون توجه به موانع دنبال کنید. فراموش نکنید که تنها شما می توانید سرنوشت خود را تعیین کنید.
اگر در درون خویش به دنبال آنچه مانع موفقیت شماست، بگردید در خواهید یافت که بزرگترین مانع شما برای دست زدن به کار دلخواهتان آن است که باور کرده اید آنچه برای دیگران معقول است برای شما موجه و معقول نیست.
خطر کنید و دست اهریمن ترس را از قلب خود و ذهن خود دور کنید تا موفق شوید.

نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 18:27 توسط حکیم| |

3 طرز تفکر انسانهای موفق

همه چیز از فکرتان شروع می شود. این سیستم اعتقادی شما و طرز تفکرتان است که زندگی امروزتان را شکل می دهد. اگر زندگی متوسط الحالی را می گذرانید به خاطر تصمیمات بدی است که اتخاذ کرده اید. و تصمیمی که گرفتید هم از طرز تفکر و باورهایتان سرچشمه می گیرد.

درنتیجه، اگر می خواهید به موفقیت دست پیدا کنید، باید اول از فکرتان شروع کنید. طرز تفکر افراد موفق را الگوی خود قرار دهید و مطمئن باشید که شما هم مثل آنها نتیجه عالی به دست خواهید آورد.

طرزفکر 1: همه انسانهای موفق مسئولیت پذیر هستند. مهم نیست چه اتفاقی بیفتد، افراد موفق مسئولیت آنرا به گردن می گیرند. هیچوقت اقتصاد یا کس دیگری را در کسادی کارشان مقصر نمی کنند. درعوض، با قبول اشتباه خود مسئولیت آن را پذیرفته و به فکر بهبود وضعیت می افتند. افراد موفق می دانند که اگر دیگران را مقصر بدانید یا مسئولیت را گردن این و آن بیندازید، قدرت کنترل موقعیت را از دست خواهید داد.

طرزفکر 2: همه انسانهای موفق به کار خود متعهدند. موفقیت اتوماتیک وار به دست نمی آید؛ از آسمان به زمین نمی افتد. باید برای به دست آوردن چیزهایی که در زندگی می خواهید، 100% به کارتان تعهد داشته باشید. خیلی ها فقط رویای موفق شدن را در سر می پرورانند، امیدوارند که موفق شوند، آروزیشان موفقیت است اما هیچوقت به کارشان متعهد نمی شوند. لحظه ای که تصمیم می گیرید و 100% به کاری متعهد می شوید، دیگر هر کاری که لازم باشد برای رسیدن به آن انجام می دهید.

طرزفکر 3: همه انسانهای موفق جرات تصمیم گیری برای موفقیت در زندگی را دارند. می دانید، موفق شدن جرات و جسارت می خواهد. اگر فرصتی پیش رویتان است، برای استفاده از آن نیاز به جرات و شهامت دارید. این مسئله مخصوصاً در موفقیت های مالی بسیار مهم است. قبل از اینکه کار و بیزنسی را شروع کنید، باید جرات بله گفتن به آن و شروع آنرا داشته باشید.

با دنبال کردن این سه طرزفکر افراد موفق، امیدواریم که بتوانید به هرچه در زندگی می خواهید برسید.

موفقیت تصادفی نیست

موفقیت هیچوقت تصادفی اتفاق نمی افتد. البته ممکن است که در طول مسیر کمی شانس با شما همراه شود و در یک موقعیت خوب قرارتان دهد اما بادوام نیست. موفقیت از آن کسانی می شود که روی شانسشان سرمایه گذاری می کنند و احتمال شکست خود را پایین می آورند.

اگر به بعضی از موفق ترین افراد دنیا نگاه کنید می فهمید که اکثر آنها از هیچ به آنجا رسیده اند. خیلی از آنها بچه یتیم هایی بوده اند که حتی نمی توانستند سالی یک حمام درست و حسابی بگیرند. اما چطور ممکن است کسی که چنین شانس بدی در زندگی خود داشته است، به چنان موفقیتی دست پیدا کند؟

ساده است، چون موفقیت هیچوقت تصادفی اتفاق نمی افتد. خیلی از این افراد با تلاش بی وقفه به موفقیت دست پیدا کرده اند چون انتخاب دیگری نداشته اند. این سخت کوشی برایشان به شکل عادت در آمده و هیچوقت حتی وقتی زندگی مرفهی برای خود تهیه کردند هم دست از تلاش برنداشته اند. کار سخت، هوشمندانه و داشتن دوستان زیاد آنها را به این پله رسانیده است.

اینها عناصر موفقیتند که در اختیار همه است، حتی اگر خیلی افراد نخواهند که این اصول را بپذیرند. از این گذشته همه ما در انتخابمان آزادیم. می توانیم تصمیم بگیریم که موفق شویم یا شکسته بخوریم، انتخاب با ماست.

موفقیت تصادفی نیست. هیچکس نیست که بدون تلاش و ذکاوت توانسته باشد به موفقیت دست پیدا کند. این خودتان هستید که می توانید تصمیم بگیرید که در زندگیتان موفق باشید یا ناموفق. انتخاب با شماست.

نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 18:13 توسط حکیم| |


Design By : Night Skin